سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خسته ام...

ارسال شده توسط در 86/7/24:: 10:4 عصر
خسته ام خیلی .. از زندگی که دارم میکنم خسته ام ... از اینکه هنوز بین زمین وآسمون سرگردونم و هدفم را مشخص نکردم خسته شدم ..
نمی دون چی باید بگم و چی کار باید بکنم . این جا صرفا دل گفته ها و دل گلایه هام! رو مینویسم تا بلکه با نوشتن یه کمی آروم بشم و بیشتر یاد بگیرم و از گذشته بیشتر درس بگیرم .. ولی چه فایده که دیگه کار از این حرفا هم گذشته ... چرا دنیا این جوری شده ؟ چرا هر کی به فکر خودشه ؟ به فکر سود و منافع شخصی خودش .. حتی اگه این سود معنوی باشه .. حتی در مقابل کوچکترین کاری که برای کس دیگه ای انجام میدن دنبال منافع مادی اون هستن ... الان دیگه پول بر زندگی ها فرمانروایی میکنه و سلطه داره ... یعنی واقعا پول اینقدر ارزش داره که به خاطرش خیلی از چیزهای باارزش رو از دست بدیم ؟؟؟؟؟

...

ارسال شده توسط در 86/7/20:: 10:53 صبح
ماه رمضان هم تموم شد ... با سکوتی پر از غم ، دردی در دل و بغضی در گلو رفتنش را تماشا میکنم بی آنکه توانایی آن را داشته باشم که مانع این رفتن شوم ..
در واقع این ماه رمضان نیست که میرود این منم که می روم ...

تو بگشا گوش دل...پروردگارت با تو می گوید : تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد... عزیزا، من خدایی خوب می دانم، تو دعوت کن مرا بر خود...به اشکی، یا خدایی، مهمانم کن... که من چشمان اشک آلودت را دوست می دارم...

موفقیت یعنی....

ارسال شده توسط در 86/7/18:: 11:16 عصر
موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا ...

جمله ای که خیلی روی من تاثیر گذاشت ... همیشه فکر میکردم که موفقیت یه چیزهای دیگه ای .. اینکه آدم به یه جاهایی تو این دنیا برسه منظورم جاهایی مثل رسیدن به مراتب بالای علمی ، پست و مقام ، نشت و برخواست با آدم های مهم ! ، به دست آوردن پول زیاد ( یا همون ثروت! ) و خیلی چیزهای دیگه ای مثل اینا ...

اما از یه چیز غافل بودم که همه اینها بدون سازندگی روح ، بدون احساس حضور خدا ، میتونن همون قدر که در ظاهر آدم را به اوج موفقیت می روسونن در باطن به نهایت پستی و ذلالت انسان منجر بشن....



موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا ... آره موفقیت یعنی همین ... اونوقته اگه به هر جایی هم برسی ، به خاطر همون درک بنده بودنت هیچ وقت دچار غرور نمی شوی و چیزهایی که بدست آوردی رو از خودت نمیدونی ... اینجاست که موفقیت ارزشمند میشه .. خیلی هم ارزشمند ...

هی !! آهی از ته دل!

ارسال شده توسط در 86/7/4:: 11:29 عصر
به نیمه ی ماه رمضون رسیدیم . تو این همه که داره از ماه مبارک میگذره نمی دونم چرا نتونستم درکش کنم , بفهممش. دارم دیوونه میشم آخه چشم که رو هم بذاریم ماه رمضونم هم تموم شده ولی من به هیچ جا نرسیدم نه تنها نتونستم یه ذره بهتر از قبل بشم حتی نتونستم درست و حسابی دعا کنم و از خدا بخواهم گناهامو ببخشه و بدتر از این نشم! خدایا میترسم خیلی می ترسم ولی نمیدونم چی کار کنم ! اصلا نمیتونم درک کنم این ماه رو ... خیلی معمولی داره میگذره مثل همه ماه هایی که کاملا عادی میگذرن و آدم توجهی به گذشت زمان نداره , این یه فاجعه اس! آخه من چی کار کنم چه جوری با خدا حرف بزنم که حس کنم داره گوش میده و روشو از من برنگردونده .. میدونی گنگم ! تو هپروتم ! نمی دونم الان کجا وایسادم ! چی کاره ام ! روزهام همین طوری دارن میگذرن بدون اینکه یه ذره مفید باشن و یه ذره تغییری توشون احساس بشه ... باور کن همش نگرانم , نگران شب قدرم که بیاد و بره و من دوباره فرصت ها رو از دست بدم و نتونم اونجوری که آرامش بخشه به واسطه توجه خدا و بخشیده شدن گناهان ازش استفاده کنم . خیلی میترسم خیلی , حتی الان که دارم می نویسم صورتم داغ کرده و نگرانی همه وجودم رو گرفته . تو رو خدا برام دعا کنین . دعا کنین شب قدرو از دست ندم ... دعا کنین شب قدرو از دست ندم . دعا کنین درکش کنم ... خواهش میکنم .. می ترسم تا سال دیگه و فرصتی دوباره زنده نباشم ... مطمئنم اگه این فرصت رو هم از دست بدم میمیرم! روحم نابود میشه ! خدااااااااااااااااااااااااااا تو رو به حق پاکان و صالحان درگاهت امیدمون رو نا امید نکن و نگاهت رو از ما برنگردون ....

دوست

ارسال شده توسط در 86/7/1:: 12:33 صبح
امروز با یکی از دوستان صحبت کردم . خب ؟
فقط خواستم بگم که چقدر آدم احساس آرامش میکنه وقتی در حضور افرادی قرار میگیره که یاد خدا سر لوحه همه کارهاشونه حس میکنی زبونت را میفهمن , دوستانی که وقتی باهاشون حرف میزنی تو رو به خاطر ایمان و اعتقاداتت مسخره نمیکنن , میتونی از دردها و جدایی ها و انتظارها باهاشون حرف بزنی بدون اینکه نگران چیزی باشی , میتونی از عشقی باهاشون حرف بزنی که برای رسیدن بهش حاضری هر کاری بکنی ,بدون اینکه تو رو به خاطر اون عشق سرزنش کنن .
ای خدااااااااااااااااااااا چه لذتی میبرم من وقتی در جمع دوستداران تو قرار میگیرم .. کسایی که وقتی بهشون نگاه میکنم یا باهاشون حرف میزنم به یاد تو میفتم .
خدایا ازت ممنونم که این توفیق را به من عطا کردی .

غفلت

ارسال شده توسط در 86/7/1:: 12:30 صبح
غفلت, چیزی که باعث گمراهی میشه . باورت میشه من تازه اینو فهمیدم بهتر بگم تازه درک کردم! شاید تو زندگی ام خیلی شنیده باشم که نباید غافل از اعمال و رفتار خودمون باشیم ولی راستش هیچ وقت درست و حسابی بهش فکر نکرده بودم و مفهوم اش را درک نکرده بودم , و حالا یواش یواش دارم میفهمم که غفلت یعنی چی . و حالاست که از ته دلم از خدا میخوام که مارو از غافلین قرار نده .
نمیدونم باید از خودم نا امید باشم یا امید وار . آخه در نظر بگیر تازه بعد از این همه سال زندگی!! من مفهوم غفلت را فهمیدم تا بیام همه چی رو بفهمم و درک کنم و از فهمشون به ایمانم اضافه بشه و مستحکم تر قدم بردارم و به آدمیت نزدیک تر بشم که عمرم تموم شده و هیچی دیگه همه چی پر !
به نظرم اگه خدا عمر نوح رو هم به من بده , من باز کم میارم !
ولی یه چیزی رو نباید فراموش کنم و اینکه اگر بخوام و اراده کنم و توکل داشته باشم , خدا هم حتما هوای منو داره و کمکم میکنه .



بازدید امروز: 30 ، بازدید دیروز: 31 ، کل بازدیدها: 146706
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ