سفارش تبلیغ
صبا ویژن

باید بدانیم

ارسال شده توسط در 87/7/25:: 9:48 عصر

به نام خدا

خیلی دلم می خواست که به مناطق عملیاتی غرب کشور بروم. البته هیچ اطلاعاتی درباره  آن مناطق و نحوه جنگ و علت جنگ نمی دانستم. دوست داشتم بروم و بیبنم و اطلاعاتم درباره آن زیاد شود! اما بیشتر که فکر کردم دیدم رفتن من به آنجا با پایه اطلاعاتی صفر چه ارزشی دارد؟!  برای همین نرفتم!

چند روز پیش کتابی به دستم رسید که درباره سردار احمد متوسلیان است و از آن اطلاعات خیلی خوبی به دست آوردم. نمی دانم چرا ولی وقتی شروع کردم به خواندن کتاب از همان ابتدا بغضی خفه ام می کرد.کم کم با کلمات کتاب انس گرفتم و ارتباطی روحی با آن پیدا کردم. شاید برای لحظات طولانی به جلد روی کتاب خیره می ماندم و بعد که به خود می آمدم فقط با خود می گفتم خدایا ... عاشق می شدم و ... آرزویی میکردم و ...  دیگر هیچ ...

فقط خواستم بگویم خیلی چیزهاست که ما باید بدانیم و نمی دانیم و چه حیف که نمی دانیم، چه حیف.  و خیلی چیزها را هم هیچ گاه نخواهیم فهمید و نخواهیم دانست.

به خاطر ندانسته هایمان باید بگرییم. شاید دیگر فرصتی نباشد برای دانستن. از همین الان باید شروع کنیم. باید بدانیم و یاد بگیریم تا راهی باشد برای بزرگ شدن روحمان و نوری برای روشنی چشمانمان و امیدی برای تاریکی دلهایمان.


چقدر همه چیز فرق کرده

ارسال شده توسط در 87/7/22:: 10:56 عصر

به نام خدا
پیش ترها فکر میکردم حرفمان یکی است، راهمان یکی ست. تصور می کردم میتوانم با تو راحت حرف بزنم درباره چیزهایی که دوست دارم چون احساس می کردم برای تو هم مهم است و دوست داشتنی.اصلا چون این طور تصور میکردم با تو راحت هم بودم اما چند وقتی می شود که دیگر آن احساس زیبا را ندارم! حتی در حرف زدنم با تو معذب هستم. دیگر از حرفهایم استقبال نمی کنی! رفتارت طوری است که انگار حوصله شنیدن نداری.و نمی خواهی و نمی توانی و دوست نداری مثل گذشته زمانی را برای بیان دغدغه های مهم زندگی هر کداممان بگذاری. شاید دلیلش را بدانم اما نمی خواهم باور کنم! نمی خواهم باور کنم که با یک اتفاق تمام گذشته را فراموش کرده باشی و خاطراتمان را در دورترین نقطه دلت دفن کرده باشی. نمی توانم بی معرفتی ات را باور کنم. دست خودم نیست، نمی توانم!
دیگر با تو راحت نیستم! هر روز بیشتر احساس می کنم که چقدر از هم دوریم. با اینکه بیشتر از قبل می بینمت اما دورتر احساست می کنم. باید به همین ارتباط که جز روزمره گی نیست،اکتفا کنم!


آب نیست و گرنه ...

ارسال شده توسط در 87/7/18:: 10:38 صبح

به نام خدا

بیشتر ما آدم ها خیلی زود همه چیز را فراموش می کنیم یعنی وقتی به خوشی می رسیم به جایی می رسیم قدرتی بدست می آوریم یادمان می رود ، غافل می شویم. حتی از خدا هم غافل می شویم و فراموش می کنیم. دوستانمان که در روزهای سخت سنگ صبورمان بوده اند یادمان می رود و حتی گاهی می خواهیم قدرت و خوشی مان را به رخشان بکشیم.حتی حاضر نمی شویم پای صحبت و درد دل کسانی بنشینیم که روزی پای حرفهایمان می نشستند و برایمان غصه می خوردند. دیگر بقیه مهم نیستند که بخواهیم برایشان وقت بگذاریم چون مهم خودمان بودیم که به اوج برسیم و رسیدیم!

ما همه چیز را فراموش می کنیم اما خدا هرگز فراموش نمی کند!   

من همیشه همه نکات منفی را در دیگران می بینم و زشتی رفتارها را متوجه می شوم و حتی گاهی تعجب میکنم که چرا بعضی از آدم ها این گونه رفتار می کنند.همیشه بیرون وجودم را نگاه کرده ام اما غافل از اینکه درون خودم بدتر از آنها وجود دارد و اگر پایش برسد ممکن است رفتاری به مراتب بدتر انجام دهم(و شاید هم مصداق این ضرب المثل باشم که :آب نیست وگرنه شناگر ماهری ام!). به خاطر همین است که این جور چیزها را می نویسم چون وقتی خودم را مخاطب قرار می دهم تازه متوجه می شوم که من خودم هم جزء همان آدم هایی هستم که همیشه از آنها انتقاد کرده ام و همین باعث می شود که بیشتر مراقب رفتار خودم باشم و سعی کنم اشتباهاتم را تکرار نکنم. هرچند ساختن یه شخصیت درست و الهی کار راحتی نیست اما نشدنی هم نیست فقط باید غافل نباشیم و همتی بلند داشته باشیم.

 


وقتی رفتی ...

ارسال شده توسط در 87/7/15:: 12:40 صبح

به نام خدا

از وقتی رفتی، تنهاتر از همیشه شدم و انگار همه دنیا به یکباره بر سرم فرو ریخت.دلم آنقدر برایت تنگ است که حتی نمیدانم چگونه با واژه ها بیانش کنم. ای کاش همیشه می ماندی اگر چه وجودت را نتوانستم درک کنم اما بودنت آرامش بخش من بود. حال و هوایی وصف نشدنی داشتی و احساس خوبی که من را به تو نزدیک می کرد. وقتی قدم در وجودم گذاشتی هیچ گاه فکر نمی کردم که رفتنت این همه برایم سخت باشد. هیچ گاه فکر نمی کردم که در فراقت اشک بریزم و دلتنگت شوم و باز آرزویت کنم. رفتی و من با تمام خستگی هایم ماندم.

حالا که در کنارم نیستی تا از طراوات وجودت، نشاط یابم و از بار خستگی ها و دلتنگی هایم رهایی یابم، برایم دعا کن...........





بازدید امروز: 28 ، بازدید دیروز: 31 ، کل بازدیدها: 146704
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ